نقدی بر مفهوم ابتذال شر

نقدی بر مفهوم ابتذال شر

۱۴ مرداد, ۱۴۰۵
۱۰ بهمن, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
26
DrAliMohammadi

مقدمه

ابتذال شر، نامی است که هانا آرنت بر چهره‌ای ناآشنا از شر نهاد؛ چهره‌ای که نه هیولاست و نه آتش‌افروز، نه از کینه‌ای مهیب زاده می‌شود و نه از جنونی افسارگسیخته.

این شر، آرام می‌آید؛ از دل عادت، از بطن روزمرگی،از جایی که انسان اندیشیدن را تعطیل می‌کند و وجدان را به مرخصی نامعلوم می‌فرستد. شر، همواره فریاد نمی‌زند و خون نمی‌پاشد؛ گاه در سکوت اتاق‌های اداری نشسته است، با چهره‌ای معمولی، لباسی آراسته و زبانی که واژگانش بی‌خطر اما معنایش ویرانگر است. این شر، نه از نفرت می‌جوشد و نه از شقاوت ، بلکه از خلأ می‌زاید، از غیبت اندیشه،از انسانی که به جای پرسیدن «آیا درست است؟» تنها می‌گوید: «دستور چنین است.»

ابتذالِ شر، لحظه‌ی سقوط انسان است؛ آن‌گاه که انسان از مقام «من می‌اندیشم»به حضیض «من مأمورم» فرو می‌غلتد و مسئولیت را چون باری ناخواسته بر دوش نظام، قانون، یا دیگری می‌نهد.در این لحظه، فاجعه بی‌هیاهو رخ می‌دهد؛ نه با آشوب، بلکه در نهایت نظم؛ نه با جنون، بلکه در کمال عقلانیت ظاهری.

و چنین است که بزرگ‌ترین شرارت‌هانه به دست شیاطین، بلکه به دست انسان‌های عادی رقم می‌خورد؛ انسان‌هایی که نخواسته‌اند بیندیشند.

در واقع مفهوم «ابتذال شر» نزد هانا آرنت، نه یک داوری روان‌شناختی است و نه کوششی برای تبرئه‌ی جنایتکاران؛بلکه هشداری است درباره‌ی خطری که در دل عادی‌ترین مناسبات انسانی پنهان است. آرنت در مواجهه با آدولف آیشمن، یکی از عاملین اصلی هولوکاست، انتظار دیدن هیولایی سنگدل داشت؛

اما با انسانی روبه‌رو شد میان مایه، مطیع ، بی تأمل و تهی از عمق فکری.نه نفرتی عمیق داشت، نه ایدئولوژی‌ای پیچیده؛ تنها زبانی کلیشه‌ای، ذهنی اداری و وجدانی معلق.

از دیدگاه آرنت ابتذال شر دارای ویژگی‌های ذیل می‌باشد. این موارد عبارت است از؛

۱ـ شر بدون عمق

در نگاه هانا آرنت، شرِ مدرن نه آن دیوی است که از ژرفای تاریکی سر برآورد و نه نیرویی ریشه‌دار و شورشی که از اعماق وجود بجوشد. این شر «رادیکال» نیست؛ ریشه در خاک نمی‌دواند و در ژرفا مأوا نمی‌گیرد، بلکه بر سطح زندگی می‌لغزد؛ سطحی، تکرارشونده و ماشینی، چون حرکتی که بی‌تفکر تکرار می‌شود و از بس عادی است، دیده نمی‌شود. این شر، از اندیشیدن عاجز نیست؛ توان تفکر از او ستانده نشده است، بلکه خود آگاهانه یا از سرِ عادت، از اندیشیدن سر باز می‌زند. امتناع می‌کند از مکث، از پرسش، از آن لحظه‌ی خطرناک تأمل که می‌تواند فرمان را به چالش بکشد و وجدان را بیدار کند. درست در همین امتناع است که شر، نه هیولایی مهیب، بلکه خطری فراگیر می‌شود؛ خطری که بی‌ریشه است، اما همه‌جا می‌روید؛ بی‌عمق است، اما می‌تواند سرزمینی یا جمعیتی را بپوشاند. شرِ مبتذل، نه از فقدان عقل، بلکه از تعطیلی آن زاده می‌شود؛ و فاجعه، آنگاه رخ می‌دهد که انسان به جای اندیشیدن، تنها اطاعت می‌کند.

۲ـ تعلیق اندیشه و مرگ مسئولیت

ابتذال شر آنگاه رخ می‌نماید که انسان، تیغ داوری اخلاقی را از دست خویش فرو می‌نهد و آن را به دست قانون، ساختار، یا آیینی بی‌چهره می‌سپارد. در این لحظه، مسئولیت از شانه‌ی فرد به دوش نظام‌ها و ایدئولوژی‌ها لغزیده است و وجدان، که باید بیدار و ناآرام باشد، در پس نقابِ «وظیفه» یا «اعتقاد» به خاموشی می‌گراید. چنین انسانی نه از سر شرارت،بلکه از فرار از خویشتن خطا می‌کند و هرگز نمی‌پرسد «آیا این عادلانه است؟»

۳ـ زبان ابزار شر مبتذل

یکی از لطیف‌ترین و در عین حال خطرناک‌ ترین وجوه این مفهوم، نقشی است که زبان بر عهده می‌گیرد.شرِ مبتذل، فریاد نمی‌زند و از فاجعه سخن نمی‌گوید؛ خطابه نمی‌خواند و خون نمی‌طلبد.او آرام، سرد و منظم سخن می‌گوید؛با واژگانی بی‌خطر،فنی،اداری و ظاهراً عقلانی.در قاموس این زبان، جنایت نام ندارد؛ کشتار و نابودی به «راه‌حل نهایی» و مسئولیت، در پوشش مطمئن «اجرای دستور» یا «ضرورت سیستمی» ناپدید می‌گردد.چنین زبانی، نه واقعیت را توصیف می‌کند و نه حقیقت را آشکار؛ بلکه اندیشه را می‌خشکاندو وجدان را بی‌صدا می‌فرساید. واژه‌ها، وقتی از معنا تهی می‌شوند،دیگر ابزار فهم نیستند،بلکه حجاب فهم‌اند. آن‌گاه که زبان، اخلاق را به استعاره‌ها و اصطلاحات بی‌روح و خنثی تقلیل می‌دهد، شر می‌تواند بی‌آنکه چهره بنماید،بی‌آنکه نامیده شود،در کمال نظم و عقلانیت ظاهری پیش رود.چنین است که با تهی‌شدن زبان،اخلاق نیز تهی می‌گردد؛و فاجعه، نه از راه نفرت، بلکه از مسیرِ واژگان بی‌خطر‌و جملات به‌ظاهر معقول،به آرامی در جهان استقرار می‌یابد.

۴ـ خطر همیشگی ، نه استثنایی تاریخی

هانا آرنت هشدار می‌دهد که ابتذالِ شر، نه در حصارِ نازیسم محصور است و نه زاده‌ی سرنوشت ملتی خاص یا مقطعی استثنایی از تاریخ. این شر، رخدادی گذرا یا انحرافی نادر نیست؛بلکه امکانی همواره حاضر است که در دل هر جامعه‌ی مدرن، در سایه‌ی نظم بوروکراتیک و عقلانیت اداری،آرام و بی‌صدا خانه می‌کند.آنجا که اطاعت، بر جای اندیشیدن می‌نشیند؛ آنجا که نظم، بر وجدان پیشی می‌گیرد؛ و آن‌گاه که «کارمند خوب بودن» ارجح می‌شود بر «انسان خوب بودن»،بذرِ شر در خاک عادی‌بودن افشانده می‌شود.

در چنین حالتی،فاجعه نه از طغیان شیاطین، بلکه از انضباط انسان‌های معمولی سر برمی‌آورد؛انسان‌هایی که مسئولیت را به آیین‌نامه‌ها واگذار کرده‌اند و داوری اخلاقی را در میان فرم‌ها، دستورالعمل‌ها و سلسله‌مراتب گم کرده‌اند. چنین است که شر،نه با چهره‌ای وحشی، بلکه در لباسی منظم و مشروع ظاهر می‌شود؛ شری که از دل اطاعت بی‌تفکر می‌روید و در آرامش وجدان‌های خاموش،به تدریج یک سرزمین یا یک جمعیت را در بر می‌گیرد.

نتیجه

فضیلت بنیادین اخلاق، نه در هیاهوی قهرمانی جلوه می‌کند و نه در افسانه‌های بزرگ فداکاری می‌درخشد؛بلکه در سکوتی متین و فروتنانه مأوا دارد.آنجا که انسان می‌تواند بیندیشد، درنگ کند و در لحظه‌ای که از او اطاعت می‌طلبند، جرأت گفتن «نه» را در خویش زنده نگه دارد. اخلاق، پیش از آن‌که کنشی شگرف باشد، وقفه‌ای است در شتابِ فرمان‌ها؛‌ مکثی است میان دستورها و عمل‌ها، جایی که وجدان مجال سخن می‌یابد و عقل از اسارت عادت رها می‌شود. قهرمانی، گاه از شور برمی‌خیزد، اما اخلاق، از تأمل زاده می‌شود؛ از آن توان نادر که انسان را قادر می‌سازد بر جریان مسلط بایستد، با خویشتن صادق بماند و در برابر قدرت، اکثریت یا یقین جمعی آرام و استوار بگوید: نه. و چه بسا همین «نه»ی خاموش،بزرگ‌ترین کنش اخلاقی انسان باشد؛ نه فریادی در میدان‌ها، بلکه پاسداری بی‌صدا از انسانیت.

دکتر علی محمدی | بهمن ۱۴۰۴

یادداشت‌های اخیر

آرشیو یادداشت‌ها

دیدگاه شما

ارتباط با ما

02122729259

09126132399

تهران، نیاوران، خیابان همایونفر، خیابان اردلان، پلاک ۶ واحد ۱

info@lawyerdralimohammadi.ir

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به موسسه حقوقی و مطالعاتی دکتر علی محمدی می‌باشد.

طراحی سایت و پشتیبانی: فرنام وب