هدف از قواعد حقوقی و قانون فرد است یا جامعه؟
در گسترهی اندیشهی انسانی، قانون نه زادهی اجبار است و نه مولود صرف نظم، بلکه پرتوی از عقلانیت متعالی است که در تاریکنای تاریخ، چراغ راه زیست جمعی آدمیان بوده و هست. آنگاه که انسان، از غریزه به سوی خرد گام برداشت، نخستین جرقههای قانون در آسمان اندیشه درخشیدن گرفت، چرا که دریافت آزادی بیحد، اگر بیضابطه باشد، به بند بیعدالتی میانجامد.
در نگاه نخست، شاید قانون را ابزاری برای حفظ نظم و تأمین منافع عمومی انگاریم، اما این، صرفا سطحیترین لایهی معناست. در ورای آن، قانون همچون آیینهای است که هم سیمای فرد را بازمیتاباند و هم چهرهی جامعه را. قانون نه تنها به انسان مجال میدهد تا در سایهی امنیت و آزادی، خویشتن را شکوفا سازد، بلکه به جامعه نیز امکان میبخشد تا در همزیستی مسالمتآمیز، مسیر تعالی را بپیماید.
در واقع قانون، در مقام عالیترین تجلی ارادهی عقلانی بشر، نه تنها ضامن بقای جامعه است، بلکه حافظ کرامت فرد نیز هست. این قواعد همچون رشتههایی لطیف و ناپیدا، تار و پود هستی اجتماعی را به هم میدوزد و از فروپاشی آن در طوفان تمایلات افسارگسیخته، امتناع می ورزد. در این معنا قانون نه دیوار محدودیت، بلکه افق امکان است، نه مانع شکوفایی، بلکه بسترِ تعالی است.
به بیان دیگر قانون، در ژرفترین ساحت معنا، نه صرفاً رشتهای از قواعد خشک و بیروح برای انتظام روابط انسانی، بلکه تجلی عقلانیتی است که در پی صیانت از گوهر عدالت و پاسداشت کرامت آدمی برمیخیزد. این قواعد همچون تارهای نامرئی عنکبوت خرد، شبکهی حیات اجتماعی را به هم میپیوندند و از گسست آن در تندباد خودخواهیها و آشوبهای بیمهار، جلوگیری میکنند.
افلاطون، آن حکیم آتن، قانون را «عقلِ حاکم» میدانست، نه «ارادهی قاهر» ، و این عقل، نه در خدمت فرد به تنهایی است و نه به طور مطلق در بند جامعه، بلکه در جستوجوی تعادلی است میان این دو، تا نه فرد،قربانی جمع شود و نه جمع، قربانی فرد.
قانون، پناهگاهِ انسان است در برابر طغیان قدرت و سپر او در برابر تجاوز دیگران. بیقانونی، آزادی را به هرجومرج بدل میسازد، و قانون، آزادی را معنا میبخشد. فرد در سایهی قانون، نه تنها از آسیب مصون میماند، بلکه میتواند در مسیر رشد و شکوفایی گام بردارد، بیآنکه از خویشتن تهی گردد.
جامعه اگر از قانون تهی شود، به جنگلی بدل میگردد که در آن، قوی ضعیف را میبلعد و عدالت، به افسانهای دوردست مبدل میشود. قانون، ضامن همزیستی مسالمت آمیز ست، حافظ مصالح عمومی و نگهبان ارزشهایی چون عدالت، برابری، و همبستگی.
جامعهای که قانون را پاس میدارد، همچون باغی است که گلهای رنگارنگ در آن میرویند، بیآنکه ریشهی یکدیگر را بپوسانند.
در این مختصر، بر آن شدیم تا از سطح صوری قواعد حقوقی فراتر رویم و به ژرفای معنا و فلسفهی وجودی آنها نظر افکنیم. کوشیدیم تا نشان دهیم که قانون، اگر بهراستی عادلانه باشد، باید هم فرد را در مقام انسان مختار و آزاد به رسمیت بشناسد و بنشاند و هم جامعه را در مقام بسترِ رشد و همزیستی، پاس و محترم دارد. چرا که غایت قانون، آشتیِ فرد و جمع در منظومهای هماهنگ است. منظومهای که در آن، عدالت نه یک آرمان دور و غریب، بلکه حقیقتی زیسته و ملموس باشد.بنابراین غایت قانون، نه در قربانیکردن فرد به پای جامعه است و نه در فدای جامعه برای رفاه فرد،بلکه در آشتی این دو در منظومهای هماهنگ و متعادل است.
دکتر علی محمدی | شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه شما