تهدید به بازگرداندن ملتی به «عصر حجر»، اگرچه در هیاهوی سیاست بهمثابه سخنی کوبنده و نمایشی به کار میرود، لیکن در ژرفای خود بیش از آنکه نشانی از قدرت باشد، گواهی بر فقر اندیشه است. تاریخ، آن داور خاموش و صبور، بارها نشان داده است که تمدنها نه با تازیانه تهدید،بلکه با خرد، گفتوگو و درک متقابل دوام یافتهاند.
آنکس که از بازگرداندن سرزمینی به تاریکیهای نخستین سخن میگوید، گویی فراموش کرده است که «عصر حجر» تنها نام دورهای از ابزارهای ابتدایی نیست؛ بلکه تمثیلی است از هنگامی که انسان هنوز نیاموخته بود چگونه خشم خود را مهار کند و چگونه نیروی خویش را در خدمت ساختن، نه ویران کردن، بکار گیرد. تهدید به فروغلتاندن دیگری در آن دوران، در حقیقت اعترافی است تلخ به اینکه گوینده هنوز در بند همان منطق کهن گرفتار است.
تمدن به معنای راستین خود، آن لحظهای آغاز شد که انسان دریافت قدرت حقیقی در شکستن سنگها نیست، بلکه در ساختن پلهاست؛ نه در فروریختن خانهها، بلکه در برافراشتن معنا. از همین رو هر تهدیدی که وعده ویرانی میدهد، در برابر حافظه بلند تاریخ رنگ میبازد؛ زیرا تاریخ بیش از هر چیز، به یاد میسپارد که چه کسانی ساختند و چه کسانی تنها تهدید کردند.
ملتها را نمیتوان با کلمات به عصر حجر بازگرداند، همانگونه که اندیشه را نمیتوان با تهدید به زنجیر کشید. ملتها مجموعهای از حافظه، فرهنگ، زبان و امیدند؛ و اینها از جنس سنگ نیستند که با ضربهای خرد شوند.پس اگر سخنی باید گفت، شاید شایستهتر آن باشد که به جای بازگشت به «عصر حجر»، از عبور به «عصر خرد» سخن گفته شود؛ عصری که در آن قدرت نه در توان ویرانی، بلکه در ظرفیت انسان برای فهم دیگری و پاسداشت کرامت مشترک انسانی سنجیده میشود.
فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه شما